یکی از دوستان بانمک برام تعریف کرد در یکی از

یکی از دوستان بانمک برام تعریف کرد
در یکی از مساجد، خیرین قصد جمع آوری پول برای خرید کولر داشتن و صندوقی رو جلوی نمازگزاران چرخوندن.
به محض اینکه صندوق روبروی من قرار گرفت یدونه هزار تومنی درآوردم و تو صندوق انداختم.
بعد از چند لحظه پشت سریم زد رو کتفم و مقداری پول بهم داد برا اینکه بندازم تو صندوق از هم جداشون کردم.
چهارتا تراول 50تومنی?
30 تا ده هزارتومنی?
چند تا 5تومنی?
خلاصه بعد از اینکه همه رو انداختم برگشتم و بهش گفتم حاجی قبول باشه
حاجی بهم گفت
از شما قبول باشه
پول خودت بود
وقتی هزار تومنی رو درآوردی از جیبت افتادن