خبرهای ویژه

» سرگرمی » پـارت ۱۸۴ از داستان اهورا

تاریخ انتشار : 1397/02/15 - 1:02

پـارت ۱۸۴ از داستان اهورا

پـارت ۱۸۴ از داستان اهورا

—~~ೋೋ~~—

بدون اینکه دربزنه ،دروبازکرد ،وارد اتاق شد
اقاجون بادیدن پریسا روتخت نشست
-:واسه چی اومدی اینجادختره چشم سفید ،
گمشو برو تو اتاقت
پریسا بادیدن گلدون شیشه ای به سمتش رفت.
گلدونوبرداشت کبوندبه دیوار.
اقاجون شوکه به کارای پریسا ، چشم ازش برنمیداشت.
به سمت آقاجون رفت ، قبل ازاینکه اقاجون حرکتی بکنه ،
ته گلدون شکسته روگذاشت زیرگلوش ،
آقاجون با چشمای وحشت زده به پریسا نگاه کرد.
-:گوش کن پیری ،ببین چی میگم ، اگه یه کلمه به کسی حرف بزنی ،
نوه تو میفرستم ور دل ننه باباش ،
ولی قبلش کار تو رو هم میسازم ،
فقط جرات داری یه کلمه به کسی حرف بزنی ،
بفهمم، بو ببرم حرفی زدی ،جنازه ی
نوه تم نمیبینی ،
دوستم همونی که باهاش حرف میزدم ،
اتفاقی برام بیفته ،
دخل نوه تو آورده، پس بهتره خفه خون بگیری ،
درضمن پیری ، پاشارو راضی میکنی تا چند روز دیگه عقد کنیم .
فقط سه روز مهلت میدم ، بعد از سه روز اگه با پاشا ازدواج نکنم ،دخل نوه ی عزیزت اومده ،
فهمیدی؟
-:تو خود خود شیطانی
-:خودت خوب میدونی از شیطون همه کاری برمیاد پس حواستو جمع کن پیری ،
وای بحالت بفهمم داری زیرآبی میری
-:تا کی مگه میتونی ادامه بدی ؟

آخر سر دستت رو میشه ،اون موقعس که دیگه راه برگشت نداری ،
الان دست از اینکارت بردار
-:تو نمیخواد بگی من چیکار کنم ، خیلی راحت میتونم بکشمت ،
ولی بخاطر مرگ تو پیری ،ازدواجم با پاشا عقب می افته
-:تو دست شیطونم ازپشت بستی
-:خوب حواستوجمع کن ، الانم بگیر بخواب ،
صبح باید با پاشا صحبت کنی ،تاراضیش کنی ،
من زیاد انتظارو دوست ندارم.
-:گمشو برو بیرون ،برو از جلوی چشمم ، نمیخوام ببینمت.
-:بیخی پیری ،تازه قراره عروس دخترت بشم ، تا آخر عمرت بیخ ریشتم.
-: خورشید پشت ابر پنهون
نمی مونه ، دستت به زودی رو میشه.
-:تا اون موقع با یه بچه توشکمم ،پاشا مجبوره منو نگهداره ، توغصه نخور پیری سکته میکنی ،
عروسیم عقب می افته ، خوب دیگه بهتره من برم ،زودتر بخوابم ،
از فردا کارام زیاده ،اخه تاسه روز دیگه قراره با پاشاجونم ازدواج کنم.
نارین باصدای بلند زد زیر خنده ،به سمت در رفت ،
موقع بیرون رفتن برگشت سمت اقاجون
-:شب بخیر اقـــــــــاجوووووون
یه بوس برای اقاجون فرستاد و باخنده از اتاق زد بیرون.
آقاجون باورش نمیشد این دختر انقدر بدجنس و مکار باشه ،
نمیدونست الان باید چیکارکنه و چه تصمیمی بگیره ؟
اگ حرفی بزنه نارین چی میشه ؟
اگ حرفی نزنه آینده پاشا چی میشه ؟

ادامه دارد . . .


برچسب ها : , , , , , , , ,
دسته بندی : سرگرمی

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات