خبرهای ویژه

» سرگرمی » پـارت ۱۹۰ از داستان اهورا

تاریخ انتشار : 1397/02/18 - 0:06

پـارت ۱۹۰ از داستان اهورا

پـارت ۱۹۰ از داستان اهورا

-:احتیاج به جبران نیست ،آبی که ریخته شد ،دیگه نمیشه جمعش کرد.
-:ولی میدونی ،خودتم خوب میدونی من تقصیری نداشتم ،
بخدا از اماکن اومدن ،منم رفتم ، مجبورشدم ، شهرام عوضیم انگار متوجه شده بود ،که اومد سراغت ، بخدا من روحمم خبرنداشت.
-:باشه ،قبول ،ولی من دیگه نمیام.
-:نکنه بخاطر پاشاست
با شنیدن این حرف جاخوردم ،چرا آریا همچین فکری کرده؟
-:چه ربطی به پاشاداره ؟
-:برخورد دیشبش طوری بود ،که مطمئنم زیر سر اونه که نمیای
-:نه به اون ربطی نداره
-:نارین میتونم یه سوال شخصی بپرسم ؟
-:البته
-:چیزی بین تو وپاشاست ؟
-:متظورتون چیه ؟
-:یعنی علاقه ای بینتونه ؟
-:نه
-:پس برگرد سرکارت ، اگه برنگردی مطمئن میشم کار پاشاست ، چیزیم بینتونه.
باتعجب به آریا نگاه میکردم ، اخه یکی نیست بگه به توچه بچه پررو ،
سر پیازی یاته پیازی ،منو بازخواست میکنی ،اینجوری حرف میزنی.
-:چرا ساکت شدی نارین ؟
-:چی بگم ،چیزی واسه گفتن ندارم.
-:من میرم نارین ،امروزه روهم نیا ،ولی
از فردا منتظرتم، بیا رستوران
تا خواستم اعتراضی کنم ، نزدیکتر شد ، انگشتشو رولبم گذاشت.
-:هیچی نگو ، من فردا منتظرم ،
واقعا بخاطر قضیه دیشب ناراحت و شرمندتم ،
نمیخواستم اینجوری بشه ،
وقتی صورتتو میبینم ، اعصابم خورد میشه،
مطمئن باش تلافی ایناروسر شهرام واون دختره ی عوضی درمیارم.
آریا چند لحظه زل زد تو صورتم ، خجالت زده سرمو پایین انداختم
که انگشتش از رولبم کنار رفت
-:من میرم ،ببخش مزاحمت شدم ، منتظرتم نارین ،خداحافظ
بعداز رفتن اریا ، به سمت اتاقم رفتم .
نفهمیدم پاشا صبح کی رفت ،
دیشب تا کی بیدار بودم به اتفاقاتی که افتاده بود فکر میکردم.
بادیدن صورتم جلویه ائینه ، شهرام واون دختره نکبت گرفتم به باد فحش.
ولی اگه پاشا نمی اومد معلوم نبود ، چقدر کتک میخوردم ،
چه بلایی سرم می اومد ،
الحق که پاشا شده حامی و سوپرمن زندگیم ،
چقدرخوبه داشتن آدمی مثل پاشا .
چی میشه بجای حامی بشه همسرم،بشه مرد زندگیم ،
بشه سایه ی سرم ، تکیه گاهم.
-:ای خدا چی میشه ،پاشا بشه مال من ؟
چی میشد عاشق من میشد،
چقدر خوشبخت میشدم

ادامه دارد . . .


برچسب ها : , , , , , , , ,
دسته بندی : سرگرمی

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات