خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » «عشق و همدلی» در میان آشوب

تاریخ انتشار : 1397/02/22 - 15:46

«عشق و همدلی» در میان آشوب

«عشق و همدلی» در میان آشوب

محمد صادقی

 

1. آرزوی رخ‌دادن آنچه در ذهن داریم و برخورداری از آنچه نداریم و انتظار داریم که در آینده در اختیار داشته باشیم، امید خوانده می‌شود. امید به آینده نظر دارد و توهم‌آلود نیز هست زیرا آینده هنوز نیامده و مهم‌تر اینکه تضمینی برای حضور شخص امیدوار در آینده وجود ندارد. مارک وِرنون در کتاب «زندگی خوب» ترجمه پژمان طهرانیان، 30 گام فلسفی برای کمال‌بخشیدن به هنرِ زیستن را توضیح داده و در بخشی با نام «امید – و شهامتِ بودن» می‌نویسد که هرچه آرزوی‌مان دور از دسترس‌تر باشد، نیازمان به امید بیشتر است. نگرش وِرنون در یکی از تبیین‌های خود از مفهوم امید بسیار قابل توجه است. او با وجود تاکیدی که بر دشواری امیدواربودن دارد، از تعهد ما به باور یا آرمانی که پایه‌های امیدمان را بر آن بنا نهاده‌ایم، سخن گفته و باور دارد:«دستیابی به آنچه به آن امیدواریم دشوار خواهد بود. اگر دشوار نبود، لازم نبود به آن امید داشته باشیم بلکه تنها کافی بود انتظارش را بکشیم. این نوع امید شهامت و اعتماد به نفس به همراه دارد. بدون آن، ذهن پر خواهد شد از ترس و یأس… احساس امید و ذهن امیدوار به هم مربوط اند چرا که احساسات ما نیز به باورهای‌مان مربوط اند… فرد امیدوار حامل قدرت و اعتقادی است که با آن می‌تواند به خوبی از پس مشکلات برآید. امید می‌تواند بهترین‌ها را در ما ظاهر کند و حتی می‌تواند آنچه را بعید بوده است تا حدی محتمل سازد.» ورنون در ادامه به سخنی از واسلاو هاول اشاره می‌کند که جای اندیشیدن دارد:«امید مسلماً با خوش‌بینی متفاوت است. امید اعتقاد به این نیست که عاقبتِ چیزی به خیر خواهد شد، بلکه ایمان به آن است که هر چیزی معنا و مفهومی دارد، فارغ از آن که چه عاقبتی پیدا کند.» به این معنا که امید نیرویی موثر در حرکت‌بخشیدن به «نیکی» است که می‌تواند زندگی شخصی و اجتماعی ما را دگرگون کند. «امید نه خوش‌بینی است، نه خیال واهی» نیرویی است که ناممکن‌ها را امکان‌پذیر می‌کند. بنابراین چگونه زیستن در زمان حال است که امید به آینده را معنا می‌بخشد، نه دل‌سپردن به خیال‌پردازیِ محض! 

2. دکتر مصطفی رحیمی در مقاله‌ای با نام «از بیهودگی تا طغیان» به نقد و بررسی کتاب «طاعون» نوشته آلبر کامو می‌پردازد. او با تاکید بر جمله‌ای از کامو:«مهمترین مساله آن است که نومید نباشیم» می‌نویسد که کار سیزیف دشوار است اما سیزیف سنگ نیست، انسان است و انسان می‌تواند و باید بر ضد بیداد برخیزد و همه روزه برای رسیدن به آزادی بکوشد. کامو در طاعون از شهروندانی بی‌حافظه و ناامید می‌گوید که همه چیز برای آنها در زمان حال متوقف شده است. زیرا «طاعون همه قدرت عشق و حتی دوستی را از آنان سلب کرده بود، زیرا عشق، قدری به آینده احتیاج دارد و دیگر برای ما فقط لحظه‌ها وجود داشت.» رحیمی، در نگاه به چنین وضعیتی پرسش خود را مطرح می‌کند. چگونه می‌توان خود را از طاعون‌زدگان جدا کرد؟ و پاسخ را از متن بیرون می‌کشد:«طاعون نداشتن کافی نیست… عده‌ای دست به هیچ کاری نزده‌اند، حال آنکه بیماری با همه سر و کار دارد. هر کس باید وظیفه خود را انجام دهد… سخاوت حقیقی درباره آینده آن است که هم اکنون هر چه داریم بدهیم… یا باید با هم دوست داشت یا با هم مُرد.» و سخن پایانی:«در سرزمین طاعون جزیره‌ای وجود ندارد» آنچه کامو برای تغییر (بر اساس داد، نه بیداد) به آن باور دارد، خدمت به ارزش‌هایی است که بی‌وجود آنها، حتی جهان تغییریافته ارزش زیستن ندارد. عملی بدون خشم و حرکتی بی‌وقفه، که بر عشق و همدلی تکیه دارد، و امید را امکان می‌بخشد، عشق و همدلی در میان آشوب.

 
منتشر شده در روزنامه ایران22 اردیبهشت 1397


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات