خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » داستان کوتاه

تاریخ انتشار : 1397/03/16 - 12:54

داستان کوتاه

داستان کوتاه

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد.

چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت:
به گردنت بزنم یا به لبت؟
چوپان گفت:
آیا سزای خوبی این است؟
مار گفت:
سزای خوبی بدی است. قرار شد تا از کسی سوال بکنند،
به روباهی رسیدند و از او پرسیدند.
روباه گفت:
من تا صورت واقعه را نبینم نمیتوانم حکم کنم. پس برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند،
مار به استمداد برآمد و روباه گفت:

بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود…


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات