خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » گل‌های_میخک و دو نمایشنامه‌ی دیگر» چهره‌ی دیگری از آن‌ها را

تاریخ انتشار : 1397/06/20 - 12:49

گل‌های_میخک و دو نمایشنامه‌ی دیگر» چهره‌ی دیگری از آن‌ها را

گل‌های_میخک و دو نمایشنامه‌ی دیگر» چهره‌ی دیگری از آن‌ها را به نمایش می‌گذارد که با تئاتر در پیوند است. این کتاب مشتمل بر سه نمایشنامه‌ی «گل‌های_میخک»، «لطف» و «چیزی تقدیم کنم؟» است. گل_های_میخک

کتاب «گل‌های میخک و دو نمایشنامه‌ی دیگر» نوشته‌ی
ریموند کارور و تس گالاگر
یک نفر در چند نقش

ریموند کارور نه‌تنها نویسنده‌ی ناشناخته‌ای در ایران نیست، بلکه ترجمه‌ی داستان‌های او در یکی دو دهه‌ی اخیر تأثیر بسزایی بر بسیاری از داستان‌نویسان فارسی‌زبان گذاشته است. همسرش، تس گالاگر، هم گرچه به‌اندازه‌ی خودش در ایران طرف توجه نبوده، اما به‌عنوان یکی از نویسندگان امریکایی بعد از جنگ جهانی دوم جایگاه خود را در میان علاقه‌مندان به ادبیات داستانی در کشورمان دارد. این زوج نویسنده را اغلب با داستان‌های کوتاهشان می‌شناسند، اما کتاب «گل‌های میخک و دو نمایشنامه‌ی دیگر» که با ترجمه‌ی اسدالله امرایی و از سوی انتشارات افراز روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده، چهره‌ی دیگری از آن‌ها را به نمایش می‌گذارد که با تئاتر در پیوند است. این کتاب مشتمل بر سه نمایشنامه‌ی «گل‌های میخک»، «لطف» و «چیزی تقدیم کنم؟» است که اولی به‌قلم کارور است و آن دو تای دیگر، کارهایی است مشترک از کارور و گالاگر. زمانی که کارور در بهار ۱۹۶۲ نمایشنامه‌ی «گل‌های میخک» را نوشت، ۲۳ سال داشت؛ نان‌آور خانواده‌ بود و کارگر تمام‌وقت کارخانه‌ی چوب‌بری، و همزمان دانشجوی نیمه‌وقت دانشگاه و نویسنده‌ای روبه‌رشد. گویا او هم مثل جورج ردفدر، قهرمان ۲۸ساله‌ی نمایش، می‌دانست ایفای چند نقش متضاد چه حالی دارد. امرایی در یادداشت کوتاهی در ابتدای کتاب آورده است: «نمایشنامه‌ی گل‌های میخک، نخستین بار در سال 1962، در دویست نسخه به ‌چاپ رسید. صدوبیست‌وچهار نسخه از آن به‌صورت طلاکوب و صحافی اعلا شماره‌گذاری شد. بیست‌وشش نسخه به تعداد حروف الفبای انگلیسی با جلد نیم چرم همراه با جعبه صحافی شد. همه‌ی نسخ غیرقابل‌فروش بود. طراحی‌های قلم و مرکب را مایونا انگدال انجام داده بود. نسخه‌ی شماره‌ی 11 از این مجموعه را خانم تس گالاگر در اختیار مترجم قرار داده است.» با هم فرازی از این نمایشنامه را می‌خوانیم:

جورج عجب وضعیه! دیگه نمی‌دونم چی‌کار کنم.
لوسی همه‌چی رو هواست.
جورج نه که فکر کنی زندگی بی‌معنیه ها.
لوسی فقط همه‌چی رو هواست… دیگه.
لبخند می‌زنند.
جورج نمی‌شینی؟
هر دو می‌نشینند. به همدیگر نگاه می‌کنند.
من جورج ردفدرم. بیست‌وهشت سالمه.
لوسی من لوسی‌پرل لاسکامب‌ام. بیست‌وپنج سالمه. [مکث]
جورج می‌گن اگه یه تار مو رو بندازی تو لیوان آب، مار می‌شه. [خودش را خوشحال نشان می‌دهد]
لوسی [مشتاق] شنیده‌م اگه تخم‌مرغ رو بندازی تو سرکه خیس بخوره، می‌تونی عین توپ باهاش بازی کنی.
جورج خونه‌ی ما همین نزدیکیاست.
لوسی من اون سر شهر زندگی می‌کنم. [مکث کوتاه]


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات