خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » حکایت عبید زاکانی روزی روباهی به فرزندش گفت : فرزندم

تاریخ انتشار : 1397/06/21 - 12:44

حکایت عبید زاکانی روزی روباهی به فرزندش گفت : فرزندم

حکایت

عبید زاکانی

روزی روباهی به فرزندش گفت :
فرزندم … از تمام این باغ‌ها می‌توانی انگور بخوری غیر از آن باغی که متعلق به مُلای ده است …!
حتی اگر گرسنه هم ماندی، به سراغ آن باغ نرو !
روباه جوان از پدرش پرسید :
چرا ؟ مگر انگور این باغ سمی است ؟
روباه به فرزندش پاسخ داد :
نه فرزندم … اگر ملا بفهمد ما از انگور باغ وی خورده‌ایم ، فتوا می‌دهد که گوشت روباه حلال است و دودمان ما را به باد می دهد …!
با این جماعت که قدرتشان بر جهل مردم استوار است ، هرگز درنیفت …!


برچسب ها : , , , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات