خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » حکایت گربه‌_را_دم‌_حجله_کشتن میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد

تاریخ انتشار : 1397/06/21 - 12:42

حکایت گربه‌_را_دم‌_حجله_کشتن میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد

حکایت

گربه‌_را_دم‌_حجله_کشتن

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند.
چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار….


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات