خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » بریده ‌ایی_‌از_یک_کتاب

تاریخ انتشار : 1397/06/23 - 12:41

بریده ‌ایی_‌از_یک_کتاب

بریده ‌ایی_‌از_یک_کتاب

جوانکی که عینک پنسی داشت گهگاه خوشمزگی‌اش گل می‌کرد و هفت تیرش را درست زیر دماغم تکان تکان می‌داد و می‌گفت آخرش، دیر یا زود، اعدام می‌شوم. دون رامون که پشت سرش، روی تخت نشسته بود، به من اشاره می‌کرد که جدی نگیرم، حتی تا آنجا پیش رفت که با انگشتش، معنی‌دار، به پیشانیش زد. گفتم: اگر تو جای من بودی و من زندانبان بودم، آن وقت می‌دیدی که این‌جور خوشمزگی‌ها خیلی خنک است..
‌‌
گفت‌_و_گو_با_مرگ

آرتور کوستلر


برچسب ها : , , , , , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات