خبرهای ویژه

» فرهنگ و هنر » "در سرم احساس کردم تشییع جنازه ای را"

تاریخ انتشار : 1397/06/23 - 13:03

"در سرم احساس کردم تشییع جنازه ای را"

"در سرم احساس کردم تشییع جنازه ای را"

شاعر: امیلی دیکنسون
برگردان: قاسم مظاهری

در سرم احساس کردم تشییع جنازه ای را
و سوگواران از پس و پیش
مدام گام زدند، گام زدند
تا آنجا که گویی
آن ادراک از هم گسست

و آن دم که سوگواران جملگی نشستند
رسمی شبیه طبل زنی
مدام کوبید، کوبید
تا آنجا که گمان کردم
دنگ شد عقلم

و سپس به گوشم رسید که از زمین کندند تابوتی را
و از درون روحم ضجه ای را
پا به پای آن پوتین های سُربی، دوباره و دوباره
سپس آسمان از سر گرفت نوایی را

گویی که هفت آسمان ناقوسی بود
هستی مگر گوشی
و من، و خاموشی
جماعتی عجیب
قیل و قال کردند
یکه و تنها، اینجا

و سپس تخت تابوت با تلنگری در هم شکست
و به قعر به قعر سقوط کردم
و با هر سقوط به جهانی کوبیده شدم
در آن دم
آگاهی ختم شد


برچسب ها : , , , , , , , , , ,
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات
تبلیغات