مردی که 16 بار پای پیاده به حج رفت، امام

مردی که 16 بار پای پیاده به حج رفت، امام حسین (ع) را به شهادت رساند (بخش دوم)

دومین ویژگی شخصیت شمر بود این بود که چشم دیدن پیشرفت هیچ کس را نداشت …

یک روحیه شقاوت پیشه داشت … مدام از این و آن سخن می گفت …

خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبر چینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می آید و خبری را به ما می گوید ما می گوییم "راست می گویی؟" این کار باعث تشویق طرف مقابل می شود و این عامل باب غیبت را می گشاید.

در حقیقت شمر و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند و به جای آنکه نسبت به افرادی که پیامبر اکرم (ص) معرفی کرده بود، شناخت پیدا کنند، به مسائل ظاهری و مطامع دنیویی پرداختند و عملکردشان را خوب و مستحق می دانستند

از دیگر خصوصیات شمر آن بود که افراد را دست می انداخت، زخم زبان می زد و این در حالی است که قرآن کریم مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بد ترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح ها ایجاد می کنند؛ سرزنش می کنند و می شکنند. در کربلا شمر بارها حرف های آزار دهنده ای به ابا عبدالله (ع) زد.

شمر در شناخت حق، کم آورد. او و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند. از آنجا که خمیر مایه انسان ها و چگونگی شکل گرفتن آن را بسیار مهم است، چنانچه بعضی از افراد اگر هزاران مشکل سر راه دینشان قرار گیرد، دست از دینشان بر نمی دارند و به تعبیر امام حسین (ع) «وقتی انسان ها در برابر امتحانات قرار گیرند، تعداد افراد دین دار بسیار اندک می شود که این نشان دهنده ضعف دینی افراد است. یعنی دین آنها دینی نبوده که آنها را در مسیرهای دشوار زندگی ثابت قدم نگاه دارد، بنابراین در مقابل کوچک ترین مشکلاتی دین خودشان را از دست داده و اقدام به فعالیت هایی می کنند که باعث غربت اسلام می شود.» 
شمر نیز به همین مشکل دچار است به طوری که از ابتدا دین او دین استواری نبوده است و به تعبیر قرآن مجید «اینان در استقامت کم آوردند» یعنی با روبه رو شدن با برخی مسائل، بلافاصله از دین خود خارج شدند. 
جالب اینکه این افراد، خارج شدن خود از دین را قبول ندارند. در یک روایت در کتاب «الاعلام» نوشته «زرکلی» آمده است: «بعد از حادثه کربلا شمربن ذی الجوشن در کوفه بود. روزی در مسجد کوفه مشغول نماز خواندن بود که در نماز به خداوند عرض کرد: خداوندا! به شرافتم من را ببخش، به این معنا که خود را یک انسان شریف می دانست. در این حین شخصی که کنار او نشسته بود، به او گفت: من تو را می شناسم، تو به کربلا رفتی و پسر دختر پیغمبر (ص) را کشتی، حالا خودت را شریف می دانی؟ و ادعا می کنی که خدا تو را به شرافتت ببخشد! شمر گفت: اگر نمی رفتم کربلا و حسین (علیه السلام) را نمی کشتم، شریف نبودم، چون دستور یک عالم و خلیفه رسول خدا (ص) را اطاعت کرده ام».

این عمل شمر نشان از این دارد که عمل صالح – حتی جانبازی در رکاب امام علی (ع) – به تنهایی نباید موجب غرور افراد شود؛ چون هیچ تضمینی در رستگاری دائمی فرد وجود ندارد. ایمان و اعتقاد شمر حتی اگر از روی فهم و یقین هم بود در نهایت مغلوب دنیاپرستی و منفعت طلبی او شد و به همین دلیل، او خواسته های نفسانی را بر خواست الهی مقدم داشت و به بدترین جنایت دست زد.

در قرآن نیز از این گونه افراد یاد شده که پس از دیدن آیات و معجزات الهی، مجدد از شیطان پیروی کرده و در مسیر گمراهی قرار می گیرند: «و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد» [ اعراف، 175]

در حقیقت شمر و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند و به جای آنکه نسبت به افرادی که پیامبر اکرم (ص) معرفی کرده بود، شناخت پیدا کنند، به مسائل ظاهری و مطامع دنیویی پرداختند و عملکردشان را خوب و مستحق می دانستند.

کلام آخر:
فراموش نکنیم که شمر بن ذی الجوشن، نخستین و آخرین بدطینت جهان نبوده و نیست. زمین، هیچگاه خالی از شمرها نبوده و نیست و نخواهد بود، چونان که هیچ زمانی، زمین خالی از حجت و نیک نامان نبوده است. ممکن است در جهان پر از اضطراب، حسین بن علی ها کم باشند، اما رسوایی و نفرین حق طلبان همواره عاقبت بد اندیشی و بد خواهی امثال شمر است. 
این خصوصیات از جانباز امیر المومنین علی علیه السلام شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی تمام دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه السلام وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.

کمی مراقب رفتارها و عملکرهایمان باشیم و کنکاش بیشتری از خود داشته باشیم، به نمازها و روضه رفتن ها و کارهای نیکمان غرّه نشویم که هیچ معلوم نیست می توانیم آنها راحفظ کنیم یانه
/تبیان

@