دین‌گریزی مفهوم «دین‌گریزی»، تحلیل‌گران ایرانی را به سه گروه تقسیم

دین‌گریزی

مفهوم «دین‌گریزی»، تحلیل‌گران ایرانی را به سه گروه تقسیم می‌کند:
۱. منکران. این گروه معتقد است که دین‌گریزی در جامعۀ امروز ایران، بی‌معنا است، مگر در حدی که پیشتر و همیشه بوده است، و اگر اکنون اندکی بیش از سابق هم باشد، به دلیل وضعیت دین در جهان امروز است. بنابراین ارتباطی به مسائل داخلی ایران ندارد.
۲. پذیرندگان توطئه‌اندیش. این گروه، دین‌گریزی را در جامعۀ امروز ایران، کم‌وبیش می‌پذیرد؛ اما منشأ آن را توطئۀ دشمنان خارجی و عمال داخلی آنها می‌داند.
۳. پذیرندگان درون‌نگر. یعنی کسانی که داخلی کشور و مدیریت روحانیان را عامل اصلی دین‌گریزی می‌شمارند.
گروه سوم نیز دو گونه‌اند:
۱-۳. آنان که درد دین دارند و دین‌گریزی را از آن جهت که دین‌گریزی است، آفت می‌شمارند.
۲-۳. آنان که به دین‌گریزی، تنها به عنوان پدیده‌ای اجتماعی می‌نگرند و بیشتر در پی تحلیل‌های جامعه‌شناختی یا روان‌شناختی‌‌اند؛ بدون هیچ گونه احساس خرسندی یا ناخرسندی نسبت به اصل دین.

در اینجا می‌خواهم نکته‌ای را از زبان گروه آخر(۲-۳) بگویم.
این گروه بدون آنکه درد دین یا حتی اعتقادی به خدا داشته باشد، روند دین‌گریزی و دین‌ستیزی را در جامعۀ ایرانی نگران‌کننده می‌داند یا دست‌کم طبیعی و هماهنگ با تحولات جهانی نمی‌بیند؛ زیرا بیرون از ظرفیت ساختارها و مناسبات داخلی است و بیشتر در ذیل پدیدۀ «گسست نسلی» می‌گنجد. دین‌گریزی، اگر علل غیر فرهنگی یا گفتمانی یا پارادایمی داشته باشد و ماهیت واکنشی آن بیشتر از بن‌مایه‌های فکری و فرهنگی باشد، ویرانگری آن کمتر از خرافات دینی نیست؛ زیرا این نوع دین‌گریزی، از تغییر ماهیت فرهنگی جامعه خبر نمی‌دهد؛ بلکه بسیار شبیه دین‌گرایی ایرانیان در سال‌های ۵۶ و ۵۷ در واکنش به رژیم سکولار پهلوی است. در آن سال‌ها نیز ایرانیان در واکنش به رژیمی که به هر دلیلی با آن هماهنگ نبودند، از نمادهای دینی مانند مسجد و چادر و ریش و روحانی‌محوری و شعارهایی مانند الله اکبر، نمادهای سیاسی ساختند و بر شاه تاختند. اکنون نیز بخشی از جامعه با همان انگیزه‌ها به سوی نمادهای ضد دین رفته‌اند که به‌قطع حاصلی جز آشفتگی بیشتر و هدررفت سرمایه‌های اجتماعی نخواهد داشت. جامعۀ رشدیافته و فرهیخته، برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود، جز به تغییر فرهنگ عمومی و سپس نهادهای سیاسی از راه‌های مدنی نمی‌اندیشد و گام نخست در این تغییرات، برائت از هر گونه دیوسازی از نهادهای سنتی است؛ چه آن نهاد سنتی، سلطنت باشد و چه دین و چه ملی‌گرایی. گام‌های پسین آسان‌تر است؛ اما گام اول نیاز به فرهنگی پیشرو، فعال و زنده دارد که متأسفانه جامعۀ ایرانی فعلا فاقد آن است. این فقدان نیز، بیش از هر چیز محصول اوضاع اقتصادی کشور و وضعیت فرهنگی منطقه و نابختیاری در سطح جهانی است.

رضا بابایی
۱۳۹۷/۷/۱۹